محمد يار بن عرب قطغان
329
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
شده پيش مؤمن سلطان روان سازد ( 198 الف ) و او را استمالت داده چنان كند كه بىوحشت ، خاطر از تردد اين ببرد . دوستم بى به شهر سبز رفته چنانكه رسم و آيين سپاه چنگيز است جهت منصب بزرگ اتاليقى اسبى قبچاقى كه هنگام توجه از باد صبا گرو بردى با ساير پيشكشهاى لايقه و هديههاى متناسقه در نظر انور سلطان فرخنده فرّ كشيده ، به پايهء عالى و رتبه متعالى ترقى كرده ، بر اقران خويش فايق گرداند . و از آنجا عنان عزيمت به جانب اوراتپه تاب داد و در آن مكان توقف كرده ، نشان عالىشأن را به اندجان پيش مؤمن سلطان فرستاد . و او از غايت خردى عقل ، كارى بزرگ پيش گرفته عنايتنامهء آن حضرت را به نظر درنياورد و بىحجت ظاهر و دليلى با هر سر از ربقهء اطاعت باز زده نزد خويشان و قرابتان كه در آن زمان در كاسان پيش هاشم سلطان والى آن جمع بودند مانند عبد الغفار سلطان و بابا سلطان برادر بوزهخور سلطان زود سبب اين خيال محال ، رسيد به او آنچه رسيد ، چنانچه شرح اين واقعه عن قريب مذكور خواهد شد . چون حضرت صاحبقران سكندرنشان خاطر عاطر از مهم ولايت فارغ ساخت و پرتو عنايت بر مفارق سپاه و رعيت انداخت و در هر مملكتى شهريارى و در هر ناحيه سردارى تعيين نموده ، خاطر از او بازپرداخت . و در نصف ماه شوال سنهء تسعين و تسعمائة بود كه جهت سير و شكار به سوى قراكول لواى عزيمت برافراخت . و در اوايل ماه ذى قعده سنهء مذكور خاقان از آب آمويه عبور نمودى ، كس نزد ولايتپناه ، رفعت پيشگاه و پيشواى اهل طريق ( 198 ب ) مرجع خلايق ، خواجه كلان فرستاد و استدعاى تشريف حضور كرده ، آن حضرت بىتوقف رو به جانب اردوى همايون نهاد و در حوالى چهارجوى خاقان نكوخوى ، شادروان كيواننشان بر فراز آسمان افراخت و به همراهى آن حضرت همانجا طرح اقامت انداخت تا كه اكثر زمستان خاقان كيوانمكان آنجا توقف نمود و اما به جهت سردى هوا و غلبهء سرما به رسم سير و شكار سوارى نفرمود . در اين اثنا زمانهء جفاكار مقتضى طبيعت اظهار كرد و مزاج همايون را ضعف اندك عارض شده ، طبيعت از جادهء اعتدال عدول نمود و قواى طبيعى كه به اعتدال ربيعى آرايش داشت ، تغيير فرمود و ذات همايون از زيور صحت و زينت عافيت عاطل گشت و صبح نورافزاى روح و راحت به شام ظلمتنماى